| |
| پنجشنبه 31 مرداد ماه سال 1387 |
| قسم |
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود، وکیلم دل، و حضار جمعی از عاشقان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و محکوم شدم به تنهایی و مرگ. کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند: دوستت دارم. |
|
| |
| جمعه 23 فروردین ماه سال 1387 |
| پسر بچه |
پشت پنجره ایستاده است
با دستانش پرده را کنار زده
و به پسر بچه ای نگاه می کند
که امروز جای خالی پیر مرد سیگار فروش را پرکرده...
|
|
| |
| دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387 |
| دل... |
گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند؛ خنده ای کرد و
دل ز دستانم ربود؛ تا به خود باز آمدم او رفته بود؛ دل ز دستش روی خاک افتاده بود؛
جای پایش روی دل جا مانده بود... |
|
| |
| جمعه 10 اسفند ماه سال 1386 |
| من؛ تو... |
احمقانه ترین کار را تو کردی گفتی خداحافظ،
عاشقانه ترین کار را من کردم و گفتم هر چی تو بگی...
|
|
| |
| جمعه 26 بهمن ماه سال 1386 |
| ولنتاین... |
در این دنیای تاریک و سرد همه چیز خواهد مرد
اما فقط یک چیز زنده می ماند و آن هم یک عشق واقعی ست...
happy valentine day
|
|
| |
| جمعه 19 بهمن ماه سال 1386 |
| او... |
دیگر می روم بدون او دنیا را نمی خواهم ؛
دنیا مواظبش باش...
|
|
| |
| جمعه 12 بهمن ماه سال 1386 |
| امتحان |
به من می گفت : آنقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . .
باورم نمی شد فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . !
سالهاست که در تنهایی پژمرده ام
کاش امتحانش نمی کردم... |
|
| |
| جمعه 12 بهمن ماه سال 1386 |
| جواب |
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست
گفتمش پایان آن را هم بگو گفت: پایانش همه شرمندگیست
گفتمش درمان دردم را بگو گفت: درمانی ندارد، بی دواست
گفتمش یک اندکی تسکین آن؟ گفت تسکینش همه سوز و فناست... |
|
| |
| یکشنبه 7 بهمن ماه سال 1386 |
| نفرین |
نفرین به عشق به عاشقی...
|
|
| |
| جمعه 5 بهمن ماه سال 1386 |
| یک شب... |
یک شب خوب تو آسمون
یک ستاره چشمک زنون خندید و گفت :
کنارتم تا آخرش تا پای جون
ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون
ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون
اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون
ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون
ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون
حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون ... |
|
| |
| سه شنبه 2 بهمن ماه سال 1386 |
| اگر با خنده ات برایم رویا بسازی... |
اگرخنده زلبهایم گریزد
اگر اشک ز چشمانم بریزد
اگر با اشک خود دریا بسازنم
اگربا خنده خود رویا بسازم
اگر دردت شود با من هم آغوش
اگر یادت شود از دلم فراموش
بدان تا دم مرگ دوستت دارم...
از طرف علی تقدیم به تک ستاره ی زندگی ام؛ ملیکا
|
|
| |
| دوشنبه 24 دی ماه سال 1386 |
| السلام علیک... |

اسلام علی الحسین
و علی علی ابن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
ایام سوگواری سالار شهیدان آقا امام حسین(ع) را به تمام مسلمین جهان تسلیت عرض
می کنم و ان شاءالله که در دعاهایتان این بنده ی حقیر را فراموش نکنید.
آمین یا رب العالمین |
|
| |
| شنبه 22 دی ماه سال 1386 |
| لالایی |
گفته بودی زود بر می گردی
آن قدر زود که ماهی ها هنوز بیدار نشده باشند
و من سالهاست کنار حوض خانه نشسته ام
وبرای ماهیان لالایی می خوانم... |
|
| |
| پنجشنبه 20 دی ماه سال 1386 |
| دوست دارم |
دوست دارم خنده باشم بر لبانت نقش گیرم
دوست دارم عشق باشم در قلبت جای گیرم
دوست دارم شمع باشم بیاد تو بسوزم
دوست دارم اشک باشم زچشمانت بریزم
دوست دارم هر چه هستم و هر چه باشم با تو باشم ...
|
|
| |
| چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386 |
| عشق... |
به کودکی گفتند: عشق چیست؟ گفت: بازی.
به نوجوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی.
به جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت.
به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت:عمر.
به عاشقی گفتند: عشق چیست؟
چیزی نگفت: آهی کشید و سخت گریست... |
|
| |
| شنبه 24 آذر ماه سال 1386 |
| پیچ |
زندگی چهار پیچ دارد:
تولد ؛ عشق ؛ ازدواج ؛ مرگ ؛
بر سر کدامین پیچ به انتظارت بنشینم؟... |
|
| |
| جمعه 16 آذر ماه سال 1386 |
| قلب |
همیشه به قلب هر چیز نگاه کنید و بدان بیندیشید. |
|
| |
| چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386 |
| فصل عشق |
فصل حقیقی عشق لحظه ای است که دریابیم که تنها ماییم که عاشقیم و کس دیگری چون ما عاشق نبوده است و هیچکس دیگر نیز چون ما عاشق نخواهد بود...
|
|
| |
| چهارشنبه 30 آبان ماه سال 1386 |
| به خدا... |
اگر روزی وفای آدمیان
و پرواز ماهیان را دیدی
بدان که فراموشت کرده ام
پس بدان عزیزم
نه آدمیان وفا دارند
و نه ماهیان مجال پرواز
و بدان که...
خیلی دوستت دارم!
|
|
| |
| سه شنبه 22 آبان ماه سال 1386 |
| یاد |
وقتی خاطره های آدم زیاد میشه
دیوار اتاقش پر از عکس میشه
اما همیشه دلت واسه ی اونی تنگ میشه که نمیتونی
عکسشو به دیوار بزنی... |
|
| |
| جمعه 4 آبان ماه سال 1386 |
| من عاشق شدم... |
نمیدونم چرا! اصلا نمیدونم کی! اصلا نمیدونم چه جوری! ولی یه روزی؛ یه موقعی؛ تو یه لحظه
و یه جایی که تنهای تنها نشسته بودم ؛ حس کردم دلم تنگه. حس کردم نیازی دارم ؛ حس کردم
دوریش برام سخته ؛ حس کردم فقط اونو میخوام ؛ حس کردم جز اون کسی تو قلبم نیست ؛
حس کردم عاشقش شدم ؛ حس کردم...
چشمانم را بستم و تنهای تنها به او فکر کردم. در خیالم خیره در چشمانش بودم و دست در
دستانش. حسی عجیب بود و حالی خراب. آرامشی شگفت در من ایجاد شد ولی حالم اصلا
خوب نبود. در رویای خود به آغوشش کشیدم. گرمای وجودش ؛تب درون را شعله ور ساخت.
آن قدر گرم شدم که دیگر از خود بی خود شدم. دست و پایم ز هم در می رفتند و چشمانم
دیگر جایی را نمی دیدند. آن قدر حالم شگفت بود که ناگهان نقش بر زمین بستم ؛ ولی هرگز
رهایش نکردم؛
آغوش گرمش مدت ها گرما بخش روح و روانم بود...
|
|
| |
| پنجشنبه 3 آبان ماه سال 1386 |
| من ماندم و غم... |
من بودم و شب بود و شمع بود وغم؛
شمع سوخت ؛ شب رفت ؛ من ماندم و غم ... |
|
| |
| دوشنبه 30 مهر ماه سال 1386 |
| من |
| پس هر گاه احساس تنهایی کردی...
این حقیقت را به خاطر داشته باش...
یک نفر...
یک جایی...
در حال فکر کردن به توست... |
|
| |
| پنجشنبه 26 مهر ماه سال 1386 |
| قطار زندگی... |

زندگی همچون قطار کهنه ایست که
هر دم مسافران خسته را پیاده می کند
آهای زندگی ....بایست!
می خواهم پیاده شوم...............................
|
|
| |
| پنجشنبه 26 مهر ماه سال 1386 |
| سنگ |
دیگر نه صدای هیچ پرنده ای
برایم دلفریب است
نه شکستن هیچ شیشه ای
دلم را می لرزاند .
هنوز یادم هست
سنگی که به پرنده زدی
شیشه پنجره دلم را شکست .
|
پرنده پر زد .
پنجره را بستم .
تیر و کمانت این بار |
|
|
| |
| جمعه 6 مهر ماه سال 1386 |
| مرداب |
یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روزمثل گل نیلوفر تنها بشم! سریع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتی که می بینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم ... گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده...
|
|
| |
| دوشنبه 19 شهریور ماه سال 1386 |
| وقتی که من مردم |
وقتی که من مردم چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند
چشم به راه مردم...
وقتی که من مردم مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند
سیاه تر از آنچه سیاهی است زندگی کردم...
وقتی که من مردم تابوتم را در یخ بپوشانید تا بجای آدمی
برای روزگارم گریه کند...
وقتی که من مردم دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند
به آنچه میخواستم نرسیدم...
وقتی که من مردم مرا به در یا بیندازید تا همه بدانند
در حسرت آزادی مردم...
وقتی که من مردم لباس قرمز برتن بپوشید تا همه بدانند
من عاشق مردم... |
|
| |
| یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386 |
| دوست داشتم |
غرور را دوست داشتم در تو بود؛
صداقت را دوست داشتم در تو بود؛
زیبایی را دوست داشتم در تو بود؛
مهربانی را دوست داشتم در تو بود؛
پاکی را دوست داشتم در تو بود؛
عشق را دوست داشتم در تو بود؛
قلب پاک را دوست داشتم اما در تو نبود
قلبی خالی وجود نداشت که من در آن سکنا گزینم
قلب تو پر از تنفر بود... پر از تنفر... |
|
| |
| جمعه 2 شهریور ماه سال 1386 |
| تو جایی به نام بهشت زهرا... |
اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛ ...خبرم کن ... بهت قول نمیدم که میخندونمت .ولی می تونم باهات گریه کنم
...اگه یه روز خواستی در بری ...حتماً خبرم کن ،قول نمیدم که ازت بخوام وایسی .اما می تونم باهات بیام
اگه یه روز سراغم رو گرفتی ...و خبری نشد ...سریع به دیدنم بیا ...احتمالاً بهت احتیاج دارم
واما...
اگه یه روزی دلت برام تنگ شد
میتونی بیای و منو ببینی
منو ببینی
تو جایی به نام بهشت زهرا... |
|
| |
| دوشنبه 29 مرداد ماه سال 1386 |
| همدم |
می خواهم برای همه بگویم که بهترین همدم من کیست
می خواهم همه بدانند که من چه فرشته ای دارم
نازنینم با تمام وجود فریاد می زنم تا همه بدانند که من بهترین را دارم
بهترین دوست و بهترین همدم
|
|
| |
| چهارشنبه 24 مرداد ماه سال 1386 |
| حس |
نمیدونم چه حسی دارم فقط میدونم یه حس خاصه حسی که تا حالا احساسش نکردم
حسی که نمیدونم خوب یا بده؟
شما آره خود شما که الان دارین این متنو میخونین بهم کمک کنین که بفهمم چه حسی دارم
میگین چجوری؟ خیلی ساده با دادن یه نظر... مطمئن باشین که میتونین کمکم کنین... |
|
| |
| یکشنبه 21 مرداد ماه سال 1386 |
| یک قدم تا خدا |
| گاهی اوقات یک مرگ سرد و ساکت بهترین هدیه ایه که میشه از خدا گرفت . |
|
| |
| جمعه 19 مرداد ماه سال 1386 |
| ای خدا |
دوست دارم داد بزنم یه داد به اندازه ی تموم دنیا
یه داد که همه ی دنیا رو پر کنه
داد بزنم و بگم،
ای خدا... ای خدا... ای خدا...
تموم عاشقارو به هم برسون... |
|
| |
| دوشنبه 15 مرداد ماه سال 1386 |
| شراب عشق |
عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت : من دیگران را به سلامی با هم آشنا می کنم تو به نگاهی.
من به دروغی دیگران را از هم جدا می کنم تو با مرگ... |
|
| |
| چهارشنبه 10 مرداد ماه سال 1386 |
| واقعا دوست دارم... |
سلام میدونم که بالاخره یه روزی میخونیش حالا میخوام حرف دلمو بهت بگم در حالی که تو حتی صدای منو هم نمیخوای بشنوی اما اینو جدی میگم
واقعا دوست دارم... |
|
| |
| سه شنبه 9 مرداد ماه سال 1386 |
| یاد تو |
یاد تو نمیره بیرون از ذهنم یه لحظه...
خوشحال باشین |
|
| |
| دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386 |
| فقط گریه کن ای همدم من |
برای سال ها می نویسم....سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند..
..افسوس که قصه ی مادر یزرگ درست بود.... همیشه یکی بود و یکی نبود...
|
|
| |
| یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386 |
| م |
زندگی زیباست، نه در رویا. بوسه زیباست، نه برای هوس. پرنده زیباست، نه برای قفس. دوست داشتن زیباست، نه برای لمس کردن، بلکه برای حس کردن.
|
|
| |
| شنبه 6 مرداد ماه سال 1386 |
| بهترین داستان |
روی تخته سنگی نوشته شده بود:اگر جوانی عاشق شد چه کند؟ من هم زیر آن نوشتم: باید صبر کند برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته ی من کسی نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بی حوصلگی نوشتم: بمیرد بهتراست برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم. انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم.
|
|
| |
| شنبه 6 مرداد ماه سال 1386 |
| حرف |
|
یک نصیحت : مواظب خودت باش !
یک خواهش : اصلاً عوض نشو !
یک آرزو : فراموشم نکن !
یک دروغ : تو رو دوست ندارم !
یک حقیقت : دلم برایت تنگ شده است !
عشق کلید شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود
|
|
| |
| شنبه 6 مرداد ماه سال 1386 |
| یک روز |
| گلستان خیالم ندهد هیچ گلی بوی تو را... تو گل ناز منی از دور میبوسم تو را
می خواهی بدانی بر عشقت عشق پاکت تا چه اندازه وفادارم؟تا این اندازه که اگر تمامی وجودم را بسوزانی و اگرتمام امیدم را به نا امیدی مبدل سازی اگر چشمانم را با نگاهت کور کنی و اگر آرزوهایم را بدست طوفان یغماگربسپاری اگر دستانم را در دست جاودان غم و جدایی بسپاری اگر تنم را به شلاقهای کوبنده روزگار هدیه کنی.
خداوند به تمام پرندگان دانه می دهد اما آن را درون لانه اش نمی اندازد
وقتی سرت رو رو شونه های کسی میگذاری که دوستش داری بزرگترین آرامش دنیا رو تو خودت احساس میکنی و وقتی کسی که دوستش داری سرش رو رو شانه هات میذاره احساس می کنی قوی ترین موجود جهانی
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است عشق گوش کردن نیست بلکه درک کردن است عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است |
|
| |
| جمعه 5 مرداد ماه سال 1386 |
| تو |
وقتی آمدی نفهمیدم که آمد...
وقتی رفتی فهمیدم که رفت... |
|
| |
| شنبه 30 تیر ماه سال 1386 |
| عاشق |
همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق نداری؟همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی زندگی... میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی... ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی...بهم نگفتن ممکنه یه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره...نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه...
|
|
| |
| چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386 |
| زندگی من |
سه ، دو ، یک ... سوت داور بازی شروع شد دویدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بی رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پیر شدم ... بازی تمام شد ... زندگی را باختم...ولی آخر بهش نرسیدم...

|
|
| |
| شنبه 23 تیر ماه سال 1386 |
| درد دل |
من همونم که همیشه غم و غصه ام بیشماره٬ اونی که تنها ترینه حتی سایه هم نداره...
این منم که خوبی هام رو کسی هرگز نشناخته٬ اون که در راه رفاقت همه ی هستیش رو باخته...
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن... |
|
| |
| چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386 |
| نمیدونم... |
چی میشه اون نگاهت واسه همیشه مال من شه؟ چی میشه آغوش گرمت واسه همیشه پناه من شه؟ خدایا چی میشه آرزوهام خط نخورن، آخه چی میشه اگه دستامون همیشه چفت هم بمونن. تو خدایی، تو کریمی، تو رحیمی...من همینم که می بینی.هیچی ندارم جز یه عالم شرمندگی.ولی به خدا تو خدایی، تو کریمی، تو رحیمی...
ریزه ریزه های شادی ام را
پرپر حس شیرین بودنم را
پدرانه نثار سطل زباله میکنی.
آری...زندگی کلکسیون پروانه های سوزن شده است.
|
تا حالا به کفشات نگاه کردی ؟
۲ تا عاشق .. ۲ تا همراه .. ۲ تا دوست
همیشه باهم هستن .. تو بارون .. تو برف .. تو سختی ها
بدون هم نمی تونن زنده بمونن
کاش آدما یکم از کفشاشون یاد بگیرن
|
|
|
| |
| شنبه 16 تیر ماه سال 1386 |
| امتحان عشق |
در جلسه امتحان عشق
من مانده ام و یک برگه سفید !
یک دنیا حرف ناگفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند !
و برگه سفیدم
عاشقانه قطره را به آغوش می کشد !
عشق تو نوشتنی نیست
در برگه ام ..کنار آن قطره
یک قلب کوچک می کشم !
وقت تمام است .
برگه ها بالا................. |
|
| |
| جمعه 15 تیر ماه سال 1386 |
| روز مادر مبارک. |

روز مادر به تمام مادران وزنان دنیا مخصوصا مامان خودم مبارک باد. |
|
| |
| جمعه 15 تیر ماه سال 1386 |
| ازدواج؟! |
|
|
| |
| دوشنبه 11 تیر ماه سال 1386 |
| استاد و شاگرد |
عشق چیست؟
شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار بیاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه بچینی. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟ شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ. هرچه جلو می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم! استاد گفت: عشق یعنی همین
ازدواج چیست؟
شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟ استاد این بار به سخن آْمد و گفت: که به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی. شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درخت برگشت. استاد پرسید: که شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و به اولین درخت بلندی که رسیدم انتخاب کردم. ترسیدم که اگر به جلو بروم باز هم دست خالی برگردم. استاد گفت: ازدواج همین است
|
|
| |
| یکشنبه 10 تیر ماه سال 1386 |
| عشق یعنی چه؟ |
بابام گفت :عشق کشکه!
منم جواب دادم: زندگی هم آشه؛
بدون کشک بی مزه میشه.
عشق مبهم ترین و شیرین ترین احساس یه آدمه
اینقدر بزرگه که هیچ وقت نمیتونی به طور کامل درکش کنی
و اینقدر کوچیکه که تو قلب همه آدما جا میشه .
عشق یعنی این که ما باور کنیم یک دل دیگر ارادتمند ماست!!!
معنای شعر است الهام رؤیا هاست هیجان رقص است
موسیقی آوازهاست 
عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست
عشق احساس عجیبی است که همانگونه که نوازشتان میکند به همان زیبایی به آغوش مرگ
می برد 
عشق یعنی علاقه که البته تو این دوره زمونه برای دخترها شام شب و برای پسرها هم .....شده 
عشق یعنی گمشدن شناختن خود قبول واقعیت و به ارامش رسیدن که همه فقط در عشق واقعی وجود داره
به نظر من عشق یه چیز دست نیافتنی هستش من بهتون قول میدم که آدم هیچ وقت به عشقش نمیرسه مگه وقتی هم برسه که عاشق واقعی نیست!!!!
تا حدی با این حرفت موافقم... عشق یعنی جدایی... عشق یعنی نرسیدن...
|
عشق یعنی جداپی عشقی که آخر به آن برسی عشق نیست برای عشق باید سوخت و نرسید
ودر آخر:
عشق یعنی دیدن یک چیز و کوری سایرچیزها(عشق واقعی فقط یکی ) |
|
|
| |
| سه شنبه 5 تیر ماه سال 1386 |
| تسلیت |

با عرض تاسف و تاثردرگذشت بانوی موسیقی ایران؛خانم (مهستی)
را به تمام دوست داران ایشان؛اقوام و تمام ایرانیان تسلیت عرض می نمایم. |
|
| |
| سه شنبه 5 تیر ماه سال 1386 |
| حرفای همین جوری |
ملانصرالدین داشت سخنرانی می کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برایش روشن می شود. ناگهان در میان جمعیت ، زن خود را دید. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافی خاموش. 
ترکه مسجد می سازه هیچ کسی نمی ره توش نماز بخونه دم در مسجد می نویسه :نماز صبح ۱ رکعت نشسته خوابیده همراه با گوز و کیک و ساندویچ
هنگامی که روزها یکسان می شوند به این علت است که ما از توجه نشان دادن به چیزهای نیکی که در زندگیمان ظاهر می شوند باز مانده ایم .
|
|
| |
| دوشنبه 4 تیر ماه سال 1386 |
| هویجوری |
تست معرفت شناسی : اگه دوستم داری یک جوک بفرست . اگه عاشقمی به من زنگ بزن . اگه برات مهمم یک زنگ بزن . اگه دوست داری هم دیگرو ببینیم یه اس ام اس خالی بفرست . اگه از من خوشت نمی یاد هیچ کدوم از این کارهارو نکن. ------------------- گر چه از دوری این فاصله ها مأ یوسم از همین فاصله دور تو را می بوسم ------------------- میدونی چرا بعضی شبها زود صبح می شه؟؟؟؟؟؟ چون خورشید هم دلش برای چشمای تو تنگ میشه
------------------- کاش می شد غم دلها را نگاشت کاش می شد ماه را صفحهً دل کرد وز خوبی و بدی در آن نگاشت کاش می شد اشکها را بوسید و گل یاد و بوئید کاش می شد به قناری فهماند که زمستان زیباست! -------------------- زیبایی عشق را به وجود نمی آورد ،بلکه عشق است که زیبایی را به وجود می آورد. ------------------- سعی کنید آنچه را که دوست دارید به دست آورید و گرنه باید آن چیزی را که به دست آورده اید دوست بدارید. ------------------- چه دعایی بهتر از این: خنده ات از ته دل گریه ات از سر شوق نبود هیچ غروبت غمناک ------------------- چتر برای چه؟ خیال که خیس نمی شود. --------------------- نپرس چقدر دوست دارم که واژه ها خیلی کمه از اینجا تا رنگین کمون قد تموم کهکشون نظر بدم یه عالمه،آخه سزاوار تو نیست اگه بگم یه عالمه. ------------------------ می دونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه؟............ ......... .اینه که هیچ کس نمی تونه اشکها تو زیر بارون ببینه. ---------------------- عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند را به لبانت می آورد. ----------------------
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
می دونی ب.م.م یعنی چی؟ یعنی بزرگترین مقسوم علیه مشترک. حالا می دونی م.ب.ب یعنی چی؟یعنی مربا بده بابا
---
بـــــــــــــــــــــــــــــمون « ? » .... تو بگو سرد هوا منم می شم خورشید تو .... .... تو بگو که نا امیدی منم می شم امید تو .... .... تو بگو دلم گرفته از همه دو رنگیا .... .... مشکی می شم مظهر یه رنگی،واسه تو .... .... تو بگو خدا کنه بارون بیاد از آسمون .... .... به خدا التماس میکنم گریه کنه برای تو .... « ? » نــــــــــــــــــرو
---
من و تو جرأت پرواز همه پرنده هاییم
واسه تا ابد رهایی ما دو بال آشناییم
---
قلبی داری به وسعت 7 دریا
و بی نهایتی آسمان ها
باید منطقی باشم
حق داری اگه دلت برام تنگ نمی شه ...
---
هر که عاشق شد جفا بسیار میباید کشید
بهر یک گل منت از صد خار میباید کشید
من به مرگم راضی ام اما نمی آید اجل
بخت بد بین از اجل هم ناز میباید کشید
---
اس ام اس یک ترک به نامزدش :
در قلب منی هرگز !!
---
مرد آمد و دردی به دل عالم شد
از روز ازل قسمت زن ها غم شد
در دفتر خاطرات هوا خواندم
جانم به لبم رسید تا آدم شد !
---
وقتی عشق فرمان می دهد
محال سر تسلیم فرود می آورد ( دکتر علی شریعتی)
---
من با زمان قرار همزیستی مسالمت آمیز گذاشته ام
که نه او مرتباً مرا دنبال کند
و نه من از او فرار کنم
بالاخره روزی بهم خواهیم رسید !
---
در عشق همیشه قطره ای جنون هست
و در جنون هم همیشه قطره ای عقل (نیچه)
---
زمان بس کند میگذرد برای آنانکه در انتظارند؛ بس تند می کذرد برای آنان که می ترسند؛ بس طولانیست برای آنان که در اندوهند؛ وبس کوتاه برای آنان که سرخوشند؛ اما ابدی است برای آنان که عاشقند
---
به دکتر شریعتی گفتند :" استاد! سیگار طول زندگی آدمو کوتاه میکنه" در جواب گفت :" من به عرض زندگی فکر میکنم "
---
در دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولی در دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است
---
گدایان بهر روزی طفلشان را کور می خواهند
طبیبان جمله مخلوق را رنجور می خواهند
تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم
بنازم مطربان چون خلق را مسرور می خواهند
---
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد (احمد شاملو)
---
دوستی شاخه ی گلی ست که به یک غفلت خواهد پژمرد
---
دوای همه دردها نیکی است ، به شرط آنکه ندانند شما نیکید
وگرنه نخواهند گذاشت نیک بمانید .
---
گذشته کتابی است که باید بارها خواند واز ان تجربه امو خت
اینده کتابی است که اکنون توسط تو نوشته می شو دبکو ش تا
انچه را می نگاری بعد ازخواندنش لذت ببری..
---
به یه نفر میگن تو چیکاره ای میگه من دوتا شغل دارم از صبح تا ظهر که بیکارم بعد از ظهر هم دنبال کار میگردم
---
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
نظر یادتون نره...................................................فعلا خدانگهدار |
|
| |
| جمعه 1 تیر ماه سال 1386 |
| تولد |
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید : می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید . اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم ؟ 
خداوند پاسخ داد: از میان تعداد زیادی از فرشتگان من یکی را در نظر گرفتم. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد .
کودک دوباره پرسید : اما اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم واینها برای شادی من کافی هستند .
خداوند گفت : فرشته تو برایت آواز خواهد خواند. و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. 
کودک ادامه داد: من چطور میتوانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هائی را که قرار است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک سرش را بر گرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟
خداوند ادامه داد : فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم شد.
خداوند گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد. و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود .
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدائی از زمین شنیده میشد . کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند . او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگو؟ 
خداوند بار دیگر او را نوازش کرد وگفت نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی .........  |
|
| |
| پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 |
| ازدواج اینترنتی |
|
عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!  |
|
| |
| پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 |
| عشق |
از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟
گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟
گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟…
گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟
گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟
گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟
گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد 
|
|
| |
| پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 |
| دلی خسته بدنی آشفته |
|
|
| |
| پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 |
| جرم دل |

آری از تو می گویم :
باز هم آدینه دل ، زرد شد
لحظه ها لبریز حسی، سرد شد
آرزوی دیدنت، بر باد رفت
نبض ساعت از تپش، دلسرد شد
ناگهانی از سکوت و انتظار
با نگاه ساکتم، هم درد شد
طاق نصرت های دل، بی طاقت و ...
کوچه باغ خاطرم، بی ورد شد
از ستاره تا سها، مست و خراب
این دل وامانده ام، ولگرد شد
رهنوردِ راههایِ بی عبور !
|
|
| |
| پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386 |
| زندگی |
زندگی سه چیز است :
اشکی که خشک می شود
لبخندی که محو می شود
یادی که می ماند وفراموش نمی شود. |
|
| |
| چهارشنبه 30 خرداد ماه سال 1386 |
|
غم دل
غم درونم را دید و نگرانی دلم را یافت.دید که چه سان جان من در تب و عطش می سوزد.می دانست که درد من از اوست و درمان هم از اوست.با این همه، آنقدر نگریست تا دلم پیش چشم او افسرد.نه به ناله های دلم گوش داد، نه به تیر هایی که به دلم نشسته بود نگریست،چون گوری خاموش و چون برجی بی حرکت بود.به روح او نگریستم و یافتم که رو به جانب سنگ خارایی برده ام،از آن کسی مدد خواسته بودم که مددکار نبود.جایی عشق را جسته بودم که کسی از آن خبر نداشت.
هم چون بت پرستان،در برابر بتی سنگی زانو زده بودم.اما هر قدر تن خود را می دریدم و خون دل می ریختم سود نداشت. زیرا آن خدا که از سنگ خارا بود درد دلم را در می یافت.((بعل)) من چیزی ندیده و نشنیده و نفهمیده بود.
در پشیمانی تیره برخاستم و خود را درشرمی تیره فرو دیدم.خویشتن را محکوم کردم و از همه مردگان دوری گرفتم.چنان به دامان عزلت پناه بردم که آفریده ای را بدان راه نبود،زیرا امید داشتم که در گمگشتگی فراموشی را بیابم.
و اکنون یافته ام آنچه را که در جوانی چون اکسیری روح نواز جاودانم می کرد و حال برای حال من چیزی جزنوشدارویی اندک نیست وآن یک عطش ویک هوس تازه بود،
و آن شوق رسیدن به خدا بود گرچه هنوز هم برای چون منی زبانه کش است اما افسوس که پیکر فرتوت و ضعیفم که درگذر زمان فرسوده گشته یارای تحمل چنین وصالی را ندارد. |
|
| |
| سه شنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1386 |
|
یه نفر وقتی تمام رویاهاش لبخند تو بود
پس یه جایی یه وقتی با یه لبخندیادش کن. |
|
| |
| سه شنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1386 |
|

|
|
| |
| جمعه 7 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| خواستگاری خر |
**خواستگاری خر!**
 خری امد به سوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات رو دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بیشتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
به افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانوم آیا رضایی؟
به عقد این خر خوش تیپ درآیی
یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانوم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر پرسید
که خر خانم سرش یکباره چرخید
خران عرعر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی |
|
| |
| جمعه 7 اردیبهشت ماه سال 1386 |
|
به خدا دوست دارم. 
|
|
| |
| جمعه 7 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| حرفهایی از سر مستی عشق تو |
چقدر کاش می دانستیم زندگی کوتاست کاش از ثانیه های زندگی لذت می بردیم کاش قلبی رو برای شکستن انتخاب نمی کردیم کاش همه را دوست داشتیم کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید کاش دلهایمان دریایی می شد کاش می فهمیدیم زندگی زیباست و لذت می بردیم تا نهایت کاش میدانستیم که ما نمی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد کاش بهانه ای برای .........
مدر این دنیا سراب محکوم است به پوچی... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ریختن... خارها محکوم به تنهایی... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسیدن... قلب با همه ی پاکی وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکومیتی شیرین تر و دلپذیر تر ازاین است؟ اما ای کاش همه ی این محکومیتها زیبا را می پذیرفتند. ای کاش ....
دوش آمدی به خانه و آرام در زدی دست مرا گرفتی و زخمی دگر زدی
من باورم نبود ز مستی و التهاب وقتی مرا شکستی و حرف سفر زدی
رفتی و پر زدن از یاد من برفت دستم رها بکردی و شادانه پر زدی
چشمم چه تشنه به دیدار روی تو نیک آن جواب که بر این چشم تر زدی
بعد از تو می گذرد روزی هزار سال آن روز مرده باد که به قلبم تبر زدی
اکنون بگو گه رفتن "به من چرا گر قصد پر زدنت بوده سر زدی"؟
با خودم عهد بستم باردیگرکه تورا دیدم،بگویم ازتودلگیرم ولی بازتو را دیدم و گفتم:
بی تومیمیرم
اگه یه روز دیدی که تموم درخت های کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو ...
چون هنوز منو داری که بهم تکیه کنی 
جنگل خودش را با درخت تعریف می کند دریا خودش را با آب کوه خودش را با سنگ
من خودم را با تو
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش.. دوست دارم
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارند به آسمان گفتم پاکیت را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا دارند از دریا بزرگی و ارامشش را خواستم گفت قلب تو به اندازه اقیانوس است و آرامشش تا ابد می خروشد.در مقابل دستان گرمت؛ پاکی نگاهت و بزرگی و ارامش قلبت چیزی ندارم تا تقدیمت کنم جز قلبی که به عشق تو می تپد
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی
خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند
پرارزش ترین چیز در زندگی این نیست که چه چیزی داریم بلکه این است که
چه کسانی را داریم
چه شریف است دل غمگینی که اندوهش مانع از آن نمی شود که با دل های شاد
سرودی سر کند
عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز گردد
زندگی چون قفسی است قفسی تنگ ، پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز............... 
نمیگم که برام قدر یه دنیا عزیزی چون دنیا یه جایی تموم میشه... نمیگم که مثل گلی چون گل هم یه روز پژمرده میشه... نمیگم که سیاهی چشامت مثل شب پر ستاره است چون شب هم پایانی داره... نمیگم مثل آب پاک و زلالی چون آب همیشه پاک نمی مونه... نمیگم دوست دارم چون که........ من اصلا دوست ندارم
پروردگارا! در آفتاب کم رنگ زندگیم و پیاده رویی که نمی دانم به کدامین خیابان منتهی می شود و در طلاطم شاخه های بی برگ، زیر چتری که مرا از باران مهربانت جدا می کند به دنبال نیمکتی می گردم که لبریز از رویاهای کودکانه و آرامش دل های بی قرار باشد آنگونه که بتوانم تو را در ذره ذره وجودم احساس کنم
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند
دیگه نه زنگ بزن، نه اساماس بده، نه با من حرف بزن، آخه رفتم دکتر، گفته: قند دارم و نباید به عسلی مثل تو نزدیک بشم
چیزی بنویس که ارزش خواندن را داشته باشد یا کاری بکن که ارزش نوشتن داشته باشد
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش 
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه تنها سعی کن او را فراموش کنی 
ماه نمی دونست چه جوری بتابه از روی دست تو دید و بلد شد خورشید که دید نوری ازش نمی خوای رفت بالای قله و با تو بد شد دریا که دید موج موهات از اون نیست غرشی کرد و ته دل حسود شد آسمون از غم که تو رو زمینی تا همیشه رنگ چشاش کبود شد گل که دونست خزون واسه تو هیچه رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد درختی که تو از پیشش رد شدی انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد .عزیز دلم حالا بعد از همه ی این حرفها نمی خوای بگی کجایی؟
از دست زمانه خون دل ها
از دست زمانه خون دل ها خوردم
چون برگ خزان فتادم و پا خوردم
گفتند که بچه عاشقی کار تو نیست
کردم! و چو کاغذ از وسط تا خوردم!
خوردم |
|
| |
| دوشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1386 |
|
هیچوقت به خاطر غرورت عشقت رو از دست نده
بلکه به خاطر عشقت غرورت رو زیر پا بزار. |
|
| |
| جمعه 31 فروردین ماه سال 1386 |
|
نمیدونم چرا ولی دلم خیلی گرفته
اصلا دیگه حوصله ی خودمم ندارم
احتمالا واسه ی اون چیزیه که .....
توی تلفن بهم گفت
حالا نمیدونم دوباره باحاش حرف بزنم
یا نه؟
اصلا بزارین راستشو بگم:
من... من... من... چیز شدم
یعنی چیز شدم دیگه ع.... شدم.
شما کمکم میکنین؟
من علی ۱۷ ساله از شمیران.
|
|
| |
| یکشنبه 6 اسفند ماه سال 1385 |
|
کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت.
هیچ وقت دل به کسی نبند...
چون این دنیا این قدر کوچیکه که توش دو تا دل کنار هم جا نمیشه...
ولی اگه دل بستی.........
هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمی کنی.
ـ دیروز با یه دسته گل به دیدنم آمد با یک نگاه مهربان
همان نگاهی که سالها آرزو داشتم و اون از من دریغ کرد
گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم
وقتی رفت سنگ قبرم از اشکاش خیس شده بود. |
|
| |
| جمعه 4 اسفند ماه سال 1385 |
|
میدونین بیشترین ازدواج بین حیوونا مال کدومه؟
مال حلزون چون هم خونه داره هم ماشین.
یه روز یه گاوه یه دستکش میبینه میگه:
سوتین زن من اینجا چیکار میکنه؟
یه روز توی پای یه ترکه میخ میره و در نمی آد
ترکه میخرو خم میکنه.
به ترکه میگن ۳۰۰ تا پستان دارو نام ببر
میگه دبیرستان دخترونه. |
|
| |
| سه شنبه 3 بهمن ماه سال 1385 |
|
برای دلتنگی هیچ بهانه ای نیست ! برای گریه دیگر شانه ای
نیست !
میدانم که فراموشم کردی زود !از من گذشتی گلایه ای نیست
اگه کسی دیوونت بود، عاشقش باش. اگه عاشقت بود، دوستش
داشته باش.
اگه دوستت داشت، بهش علاقه نشون بده. اگه بهت علاقه نشون
داد، فقط یه لبخند بزن...
این طوری وقتی همیشه یه پله ازش عقب باشی اگه یه وقت
خسته شد
و یه پله جا موند، تازه میشین مثل هم
از بهار پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت تازه شکفته ام هنوز نمیدانم
از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟
گفت درگرمای وجودش غرقم نمیدانم از پاییز پرسیدم عشق یعنی
چه؟گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمیدانم
از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت سرد است و بی رنگ.
دوستی دوستی است که دوست دارد با تو دوست باشد. پس
دوست باش تا تو هم بتوانی
دوستی باشی که دوست داری با دوستی دوست باشی
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پرپروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم زغفلت،من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده ی عشق
جز برای دل محبوب،دعایی نکنیم
یادمان باشد گر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم
|
|
| |
| سه شنبه 3 بهمن ماه سال 1385 |
| مهسا و مونا :FOR MY BEST FRIEND |
دختر خوب و نازنین،فرشته ی روی زمین،
یواش برو نخوری زمین،از بله لای زیر زمین.
ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها ها !!!!!! |
|
| |
| جمعه 29 دی ماه سال 1385 |
| بهرترین جمله |
الهی میدون بشی...
الهی وانت بشم...
دورت بگردم...
|
|
| |
| دوشنبه 11 دی ماه سال 1385 |
|
نظرات به ایمیل من:
ali_yoosefkhani@yahoo.com
|
|
| |
| دوشنبه 11 دی ماه سال 1385 |
|
|
اخراج بازیکنان فریبکار
لندن:یک تیم فوتبال که در رقابتهای دسته 4 انگلیس بازی میکند قصد دارد به عنوان نخستین باشگاه حرفه ای در جهان بازیکنانش را که با شیرجه زدن در زمین چمن به فریب دادن داوران میپردازند جریمه کند.بهطوری که درابتدا بازیکن خاطی تذکر کتبی میگیرد و بعد جریمه میشود و درآخر از باشگاه اخراج میشود.
بمب پستی
فیلا دلفیا:مردی زیر نظر یک دکتر مورد عمل جراحی قرار گرفته بود بعد از اینکه عملش موفقیت آمیز نبود یک بمب برای دکتر ارسال کرد. که به 4سال و 10 ماه زندان و پرداخت 2000 دلار جریمه نقدی محکوم شد.
سرقت از دختر بوش
بوینس آیرس:هنگامی که دختر بوش و جمعی از مراقبانش در یک رستوران درحال غذا خوردن بودند یک سارق حرفه ای کیف دستی دختر بوش را دزدید درحالی که هیچ یک از مراقبان موضوع را نفهمیدند.
بازگشت اعجاب انگیز
پاریس: یک پیرمرد 72 ساله که از بالای یک صخره به ارتفاع 30 متر به پایین سقوط کرد به طور اعجاب انگیزی
از مرگ نجات یافت.او در هنگام رانندگی متوجه سخره نشد و از ارتفاع 30 متری به پایین افتاد و حتی یک خراش هم بر نداشت.
عاقبت حواس پرتی
دنور:یک مرد در امریکا که از مهمانی به خانه ی خود باز میگشت،به یاد آورد که کلید هایش را جا گذاشته و تصمیم گرفت که از دود کش خانه ی خود وارد خانه شود بعد از اینکه او وارد دودکش شد در آن گیر کرد و پس از ساعتها توانست با کمک آتش نشانی از داخل دودکش بیرون بیاید.
جوان باج گیر
منچستر:جوانی در حالی که مست بود برای پرداخت اقساط وام خود به باج گیری از مردم پرداخت.
گرانترین مربای جهان
لندن:یک شرکت در انگلیس گرانترین مربای جهان را تولید کرد این مربای یک کیلوگرمی 5000پوند معادل 9500 دلار قیمت دارد.
فرار از جمجمه
وین:سارقان در وین که به زیر زمین یک دندان پزشک دستبرد زده بودند،با دیدن8 جمجمه ای که آنجا بود پا به فرار گذاشتند. این پزشک جمجمه ها را برای انجام تحقیقات در زیر زمین خانه اش نگه داری میکرد.
جشنواره ی بز
ریاض:دیروز در عربستان جشنواره ی بز برگذار شد صاحبان این بز ها آنها را به اینجا آوردند تا همگان آن را ببینند درپایان بهترین بز انتخاب میشود و اگر صاحبش بخواهد آن را به مزایده می گذارد.
زنگ ممتد
اسلو:اختلال در برنامه کامپیوتری یک کلیسا در نروژ باعث شد تا زنگ این مکان به صورت ممتد به مدت 5 ساعت به صدا آید. و مردم شهر را کلافه کند. از ساعت 5 تا 10 شب این صدا ادامه داشت تا اینکه پلیس با یک مهندس کامپیوتر به محل رفت و مشکل را رفع کرد.
عجله ی آتش نشانها
لندن:هنگامی که به شعبه ای از آتش نشانها گزارش یک آتش شد آنها به سرعت حرکت کردند. ازاین طرف هم یک شعبه ی دیگر از آتش نشانها هم به راه افتادند و با عجله ای که هر دو آنها داشتند باهم تصادف کردند و 5 آتش نشان مجروح شدند.
مکانیک باهوش
کاردیف:یک مکانیک خودرو در ولز جان یک نوزاد را از مرگ نجات داد. هنگامی که این مکانیک مشغول تعمیر یک آمبولانس بود ناگهان از طریق بیسیم آمبولانس شنید که در نزدیکی تعمیرگاه یک نوزاد در آستانه خفگی قرار دارد. به همین دلیل آمبولانس را با کابل به وانت خود متصل کرد ورا به خانه کودک رساند تا تکنسینها بیماررا از خفگی نجات دهد.
|
|
| |
| دوشنبه 4 دی ماه سال 1385 |
|
عکسای هفته sean pual
only for my best friend : ن-ی








|
|